Account: (login)

More Channels


Are you the publisher? Claim this channel

Search in 125,958,551 RSS articles:

Latest Articles in this Channel:

  • 11/01/10--07:46: در استانه هدفمندی یارانه ها (chan 2793581)
  • راه های خرج کردن یارانه ها

  • 11/06/10--04:29: وقتی چیزی از فرشته می خواهید، به عواقبش فکر کنید (chan 2793581)


  • 11/12/10--02:46: یک شب با زنی دیگر (chan 2793581)
  • ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند

  • 11/12/10--05:36: بشنو !!! (chan 2793581)

  • 11/12/10--05:37: دلخوشیهای کوچک زندگی (chan 2793581)
  • بعضی روزها وقتی برای خرید میرم توی خیابونمون یک واکسی رو میبینم.او مردیست تقریبا ۳۵ ساله که از سنش شکسته تر بنظر میاد.وسایلش توی یک چرخ مخصوصه که روی زمین حرکت میده.جالب اینه که یک گل مصنوعی بعنوان تزئین جلوی  جعبه اش نصب کرده.ولی چیزی که برای من جالبتره اینه که بعضی روزهابچه اش رو با خودش به سر کار میاره.یک پسر تقریبا ۶ ساله ریز نقش و سیاه سوخته که بالای جعبه میشینه و از قیافه اش میشه فهمید که چقدر خوشحاله از اینکه پدرش اونو با خودش آورده.

    او ن مواقع با خودم فکر میکنم میشه با همین دلخوشی های کوجولو شاد بود و از زندگی لذت برد.

    جوونهائی رو میشناسم که همه چی دارند ولی از زندگی ناامیدند.

    بیائیم قدر هر چیزی که داریم هر چند کوچیک رو بدونیم و سعی کنیم با همونا شاد باشیم و از زندگی لذت ببریم.

  • 11/18/10--09:28: زن ، مرد و کلوچه (chan 2793581)

  • 11/18/10--09:30: 10 چیزی که همه انسان‌ها از آن می‌ترسند! (chan 2793581)

  • 11/20/10--03:01: Article 2 (chan 2793581)
  • گاو ماما می کرد

    گوسفند بع بع می کرد

    سگ واق واق میکرد

    و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی؟شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود.حسنک مدتهای زیادی بود که به خانه نمی امد.او به شهر رفته بود و در انجا شلوارجین و تی شرت های تنگ به تن می کرد.او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند. موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند. دیروز که حسنک با کبری چت می کرد. کبری گفت:تصمیم بزرگی گرفته است. کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بودو چت می کرد.پتروس دید که سد سوراخ  شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگرمی شکند.پتروس در حال چت کردن غرق شد. برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین رود. اما کوه روی ریل ریزش کرده بود ریز علی دید که کوه روی ریل ریزش کرده اما حوصله نداشت. ریز علی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد. ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله ی درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد. کبری و مسافران قطار مردند. اما ریز علی بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل همیشه سوت و کور بود. الان چند سال است که کوکب خانم همسر ریز علی مهمان ناخوانده ندارد. او حتی مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد. او اخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد.

    -------------------------------------------------


  • 11/20/10--03:08: عصای طلا و مرد فریبکار (chan 2793581)

  • 11/22/10--12:23: Article 0 (chan 2793581)
  • همیشه راهی ست براي گذشتن از دریاي مشکلات

    می توان معتقد به معجزه بود و خوشبخت و لبریز از امید

    و اراده اي براي ساختن این امید دور در وجود خسته از تنهایي جستجو کرد

    می توان در آرزوي پرواز بود

    ویک دریا که قدرت مجصور کردن آسمان را داشته باشد

    می توان آسمانی بود

    و یا خیس از وجود دریا و سخت دریایی

    می توان عاشق زندگی بود...